تبلیغات
شهدا - فکری برایمان بکن حاج همت

شهدا

پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم اما حقیقت این است که شهدا ماندند و زمان ما را با خود برده است


از سن امروز من،تا سن ان روز تو

نمی دانم چند فصل فاصله ست...

 ولی بزرگی به فصل هایی که طی کردیم نیست!


 فصل های زیادی را طی نکردی....اما تا خدا رفتی....

روح تو به بلندای اسمان بود...                                   روح تو دستی به اسمان هفتم داشت...

روح تو با نماز های شب و استغفارها و چشمان ِ زیبای ِ گریان ِ هم اغوش با الهی العفو خو گرفته بود...

 تو بزرگ بودی و بی همتا...

 تو حاج محمد ابراهیم همت بودی................

می خواهم بی واسطه از فاصله های زمینی و اسمانی

 بدون توجه به اینکه من اسیر جسمم و گناه،تو ازادی و ازاده...

 دور از همه ی هیاهو ها باتو دردو دل کنم....

در لای خاطراتی که از مردان اسمانی ان دوران باقی مانده خواندم:

بعضی

هرگاه نزدیک شهادت می رسید

 خطر به جان می خریدند تا با اب وضوی ِ صلاة عشق بگیرند

می گفتند:دیگر با خاک حال نمی دهد....!

اما امروز...دراین هیاهو...دراین زندگی وانفسا که نفس در سینه حبس می گردد

ما محتاج خاکیم....

 ما بغض هایی داریم توصیف نشدنی

  ما دردهایی داریم لمس نشدنی...

مرهم بغض ما اب نیست...

مرهم دردهای ما مادیات نیست

مرهم درد و بغض ما حتی گریه هم نیست...

 مادردهایی داریم که بغض هایی از جنس سکوت فروخرده در گلویمان می نشاند....


ما بغض هایمان را به خاک هایی می سپاریم

که قدرش را تنها خدا می داند و بس....

کمی سرت را خم کن!با من حرف بزن....!

دست برسرم بکش!دردهایم را درمان باش!

حاج همت:  برایم از شکوه طلائیه بگو....   

 

 برایم از خیبر بگو.....

 

برایم از ثانیه ثانیه اش روایت کن...

برایم بگو در خیبر چه گذشت که هرجا به نامش رسیدند

   فقط راوی گفت: واما خیبر چیز دیگری بود...


توبگو چه گذشت دران شب ها

که حتی حاج ابراهیم همت....               که حتی مهدی زین الدین.... را خسته کرد...

مگر خیبر نفس گیر و جان گیر نبود؟مگر خیبر باران اتش نبود؟مگر خستگی نبود؟شهادت نبود؟

پس چرا خواندم در خاطراتت که خیبر برای تو یک چیز دیگر هم بود؟

خواندم در خیبر بود که طعنه شنیدی........


برایم بگو چگونه.....

چطور میشود...

چگونه باید "ادای تکلیف" را سرمشق زندگی کرد؟

برایم از حس حضور در "سه راهی شهادت"بگو

برایم دیکته کن چگونه نگذار حق سه راهی شهادت پایمال شود....

حاج همت:ما جوان های امروزی گم شده ایم...

 ما در پس ثانیه های غفلت،گرد و غبار گناه می نوشیم

شما که حتی گوشه نگاهتان از چشم های همیشه شب زنده دارتان از ان بهشت برین

دل های هزاران هزار مجنون اشفته را ویران میکند....

شما دست به کار شوید حاج همت!

 فرهنگ سازی سران ما دارد مارا بیچاره می کند!!!


کاری از هیچ کس بر نمی آید...

 جز مردانی از جنس حاج ابراهیم همت...

از جنس مهدی زین الدین....

 ازجس اوینی..از جنس چمران...ازجنس خرازی و باکری و هادی و علمدار...

باور کنید  درد های زندگی ما دارد مارا از درون نابود می کند...

حاج ابراهیم:

شما دشمن را پیش رویتان می دیدید و می جنگیدید...

در دوران ما دشمن حضور فیزیکی در خاک ما ندارد

اما خمپاره هایش دارد مارا از پا در می اورد

 تک های ناگهانی اش نفس هایمان را گرفته
در دوران ما سادگی غریب است و ساده عجیب محکوم!!!
اینجا موهای ساده ی پسران،چادر های سیاه دختران، ته ریش ساده ی پسران،صورت های ی بی ارایش دختران ...

عیبت است و عقب افتادگی!!!!


باورت می شود؟؟؟

همان ارزش هایی که شما برایش خون دادید.................

حاج ابراهیم!

دیروز خاکمان را نجات دادید...........امروز فکری به حال خودمان بکنید!



محدثه  صفا


نوشته شده در سه شنبه 25 مهر 1391ساعت 09:04 ق.ظ توسط رسول مرادی| نظرات ()
طبقه بندی: شهدا 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin

Welcome to web bisimchi

آپلود سنتر شاهد


سایت شهدای گمنام

آتـا قـلـم - یادداشتی برای فردا