انجام احكام و دستورات الهى، نیازمند قدرت، جدّیّت، عشق و تصمیم است و با شوخى و تشریفات، سازگارى ندارد. دیندارى، با ضعف و مسامحه و سازشكارى سازگار نیست.


وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا نُۆْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ یَكْفُرُونَ بِما وَراءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُۆْمِنِینَ (بقره 91)
و هنگامى كه به آنها گفته شود به آنچه خداوند نازل كرده ایمان آورید، گویند:
ما تنها به چیزى ایمان مى‏آوریم كه بر (پیامبر) خودمان نازل شده باشد و به غیر آن كافر مى‏شوند، در حالى كه آن (قرآن) حقّ است و آنچه را (از تورات) با ایشان است، تصدیق مى‏كند. بگو: اگر (به آیاتى كه بر خودتان نازل شده) مۆمن بودید پس چرا پیامبران خدا را پیش از این به قتل مى‏رساندید؟!
در تفسیر آیات قبل گفته بودیم كه یهود با آن همه زحمات و مشكلاتى كه در راه رسیدن به" پیامبر موعود تورات" متحمل شدند به خاطر حسد، یا به خاطر اینكه این پیامبر از بنى اسرائیل نیست، و منافع شخصى آنها را به خطر مى‏اندازد از اطاعت و ایمان به او سرباز زدند.
در تعقیب آن آیات در آیه مورد بحث به جنبه تعصبات نژادى یهود كه در تمام دنیا به آن معروفند اشاره می كنیم.
اگر به راستى آنها به تورات ایمان داشتند، توراتى كه قتل نفس را گناه بزرگى مى‏شمرد نمى‏بایست پیامبران بزرگ خدا را به قتل برسانند.
از این گذشته اصولا این سخن كه ما تنها به دستوراتى ایمان مى‏آوریم كه بر ما نازل شده باشد، انحراف روشنى از اصول توحید و مبارزه با شرک است، این یک نوع خود خواهى و خود پرستى است، چه در شكل شخصى باشد یا در شكل نژادى.
توحید آمده است كه این گونه خوهاى زشت را از وجود انسان ریشه كن سازد، تا انسانها دستورات خدا را فقط به خاطر اینكه از ناحیه خدا است بپذیرند.
به عبارت دیگر اگر پذیرش دستورات الهى مشروط به این باشد كه بر خود ما نازل گردد این در حقیقت شرك است نه ایمان، كفر است نه اسلام، و قبول چنین دستوراتى هرگز دلیل ایمان نخواهد بود.
عشق و علاقه‏ى مُفرِط، خطرناك است. اگر دل انسان از علاقه به چیزى پرشود، حاضر نمى‏شود حقایق را بپذیرد. «أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ» (چنان كه گفته‏اند: «حبّ الشی‏ء یعمى و یصمّ» دوستدارى چیزى، انسان را كور و كر مى‏كند. یعنى انسان دیگر حاضر نیست عیب‏هاى آن را ببیند و یا بشنود)

جالب اینكه در آیه فوق مى‏گوید:" هنگامى كه به آنها گفته شود به آنچه خدا نازل كرده ایمان بیاورید ..." كه در این عبارت نه محمد (صلی الله علیه و آله) مطرح است و نه موسى (علیه السلام) و یا عیسى (علیه السلام) بلكه صرفا" ما انزل اللَّه" است.
قرآن براى روشنتر ساختن دروغ و كذب آنها، در آیه بعد (92)، سند دیگرى را بر ضد آنها افشا مى‏كند و مى‏گوید:" موسى آن همه معجزات و دلائل روشن را براى شما آورد، ولى شما بعد از آن گوساله را انتخاب كردید و با این كار ظالم و ستمگر بودید"! (وَ لَقَدْ جاءَكُمْ مُوسى‏ بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ).
اگر شما راست مى‏گوئید و به پیامبر خودتان ایمان دارید پس این گوساله پرستى بعد از آن همه دلائل روشن توحیدى چه بود؟ این چه ایمانى است كه به محض غیبت موسى و رفتنش به كوه طور از دل هاى شما پرواز مى‏كند و كفر جاى آن، و گوساله جاى توحید را مى‏گیرد؟
آرى شما با این كارتان هم به خود ستم كردید و هم به جامعه خود و نسل هاى آینده‏تان.
و در آیه بعد (93) سند دیگرى بر بطلان این ادعاى آنها ذكر كرده مساله پیمان كوه طور را به میان مى‏كشد و مى‏گوید:
وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَیْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَیْنا وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَما یَأْمُرُكُمْ بِهِ إِیمانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُۆْمِنِینَ (بقره 93)
و (یاد كنید) آن گاه كه از شما پیمان گرفتیم و كوه طور را بر فراز شما بالا بردیم (و گفتیم دستوراتى كه به شما داده‏ایم، محكم بگیرید و گوش دهید (و عمل كنید. امّا آنان) گفتند: شنیدیم و نافرمانى كردیم، و به سبب كفرشان به (پرستش) گوساله دلباختند. بگو اگر ادّعاى ایمان دارید، (بدانید كه) ایمانتان شما را به بد چیزى فرمان مى‏دهد.

آرى شرک و دنیا پرستى كه نمونه آن عشق به گوساله طلایى سامرى بود در تار و پود قلبشان نفوذ كرد، و در سراسر وجودشان ریشه دواند، و به همین دلیل خدا را فراموش كردند.
شگفتا! این چگونه ایمانى است كه هم با كشتن پیامبران خدا مى‏سازد و هم گوساله‏پرستى را اجازه مى‏دهد، و هم میثاقهاى محكم الهى را به دست فراموشى مى‏سپرد؟!


نكاتی از این آیه:

1- تفسیر جمله" قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَیْنا"
جمله" قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَیْنا" (ما شنیدیم و معصیت كردیم) به این معنى نیست كه آنها این سخن را به زبان جارى كردند، بلكه ظاهرا منظور این است كه آنها با عمل خود این واقعیت را نشان دادند، و این یك نوع كنایه زیبا است كه در سخنان روزمره نیز دیده مى‏شود.
2- تفسیر جمله" وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ"
جمله" وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ" نیز كنایه جالبى را منعكس مى‏كند كه بیانگر حال قوم یهود است.
توضیح اینكه: كلمه" اشراب" همانگونه كه از" مفردات راغب" بر مى‏آید دو معنى دارد:
اگر از باب" اشربت البعیر" باشد یعنى ریسمان را به گردن شتر بستم بنابراین معنى جمله بالا این مى‏شود كه ریسمانى محكم از علاقه و محبت قلب آنها را با گوساله ارتباط داده بود.
و اگر از ماده" اشراب" به معنى آبیارى كردن یا دیگرى را آب دادن باشد و در این صورت كلمه" حب" در تقدیر خواهد بود و معنى جمله رویهم رفته چنین است:
بنى اسرائیل قلوب خود را با محبت گوساله سامرى آبیارى كردند.
این جزو عادات عرب است كه هرگاه علاقه‏اى سخت و یا كینه زیادى نسبت به چیزى را بخواهند برسانند تعبیرى همانند تعبیر بالا مى‏آورند.
ضمنا از تعبیر فوق نكته دیگرى نیز استفاده مى‏شود و آن اینكه نباید از این كارهاى نادرست بنى اسرائیل تعجب كرد، زیرا این اعمال محصول سرزمین قلب آنها است كه با آب شرك آبیارى شده، و چنین سرزمینى كه با چنان آبى آبیارى شود محصولى جز خیانت و قتل پیامبران و گناه و ظلم نخواهد داشت.

پیام‏های آیه 91:

1ـ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ، مأمور دعوت همه‏ى امّت‏ها به اسلام بوده است. «قِیلَ لَهُمْ»
یكى از دلایل كفر كفّار، نژادپرستى و تعصّبات قومى است. «نُۆْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ یَكْفُرُونَ بِما وَراءَهُ»
3ـ ملاك ایمان، حقّانیّت آیین است نه نژاد. «وَ هُوَ الْحَقُّ»
4ـ قرآن، سراسر حقّ است. «أَنْزَلَ اللَّهُ» ، «وَ هُوَ الْحَقُّ»
5ـ چون یهودیان زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) به رفتار نیاكان خود راضى بودند، خداوند نسبت قتل انبیا را به آنان داده است. «فَلِمَ تَقْتُلُونَ»
جمله" قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَیْنا" (ما شنیدیم و معصیت كردیم) به این معنى نیست كه آنها این سخن را به زبان جارى كردند، بلكه ظاهرا منظور این است كه آنها با عمل خود این واقعیت را نشان دادند، و این یك نوع كنایه زیبا است كه در سخنان روزمره نیز دیده مى‏شود

6ـ دروغگو، رسواست. «فَلِمَ تَقْتُلُونَ» ،«إِنْ كُنْتُمْ مُۆْمِنِینَ» (اگر به انبیایى كه از بنى اسرائیل است ایمان آورده‏اید، پس آن همه پیامبران همانند حضرت یحیى و زكریا را كه از بنى اسرائیل بودند، چرا شهید كردید؟! آرى، رفتار شما، نشانه‏ى ایمان نداشتن شماست.)

پیام های آیه 92 :

1ـ ذكر سوابق، زمینه را براى قضاوت درست فراهم مى‏كند. «اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ»
2ـ بازگشت به شرك و جاهلیّت، ظلمى به خود و نسل‏هاى بعد است. «أَنْتُمْ ظالِمُونَ»

پیام‏های آیه 93:

1ـ میثاق گرفتن، یكى از عوامل و انگیزه‏هاى عمل است. «أَخَذْنا مِیثاقَكُمْ»
2ـ حفظ دست‏آوردهاى انقلاب الهى، هر چند به قیمت تهدید باشد، لازم است.«رَفَعْنا فَوْقَكُمُ»
انجام احكام و دستورات الهى، نیازمند قدرت، جدّیّت، عشق و تصمیم است و با شوخى و تشریفات، سازگارى ندارد. دیندارى، با ضعف و مسامحه و سازشكارى سازگار نیست. «خُذُوا ما آتَیْناكُمْ بِقُوَّةٍ»
4ـ عشق و علاقه‏ى مُفرِط، خطرناك است. اگر دل انسان از علاقه به چیزى پرشود، حاضر نمى‏شود حقایق را بپذیرد. «أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ» (چنان كه گفته‏اند: «حبّ الشی‏ء یعمى و یصمّ» دوستدارى چیزى، انسان را كور و كر مى‏كند. یعنى انسان دیگر حاضر نیست عیب‏هاى آن را ببیند و یا بشنود)
5ـ رفتار، بهترین بیانگر افكار و عقاید انسان است. «بِئْسَما یَأْمُرُكُمْ بِهِ إِیمانُكُمْ»